پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - اخلاق دارايى - مظاهری سیف حمید رضا
اخلاق دارايى
مظاهری سیف حمید رضا
انسانها از رونق كسب و كار و افزايش درآمد شان شادمان مىشوند. البته براى عدهاى ارزشهاى مادى اهميت بيشترى داشته و حاضرند، همه چيز را فداى پول كنند؛ ولى بعضى ديگر اين گونه نبوده و نمىتوانند به بهاى تباهى حقوق ديگران و روا داشتن اجحاف و ستم بر مردم، به توسعه درآمد برسند؛ اما به هر حال، عموم مردم چه با مراعات ارزشهاى اخلاقى و چه بى توجه به آن، افزايش درآمد را دوست دارند. اين در حالى است كه تعاليم اسلامى اصول اخلاقى ويژهاى را مىآموزد كه عمل به آنها، موجب وسعت رزق و افزايش درآمد است. بنابراين، دين خاتم راه دستيابى به توسعه مادى را فراهم و معرفى كرده است، زيرا اين مطلوبى طبيعى و به حق است و سزاوار نيست كه دين مدعى كمال و جامعيت دنيا و آخرت، آن را فرو گذارد.
امام صادق ((عليه السلام)) فرمودهاند: »كسى كه گردآورى مال حلال را دوست ندارد، در او خيرى نيست...«. اين حديث شريف، روى دو موضوع تأكيد دارد: نخست گردآورى مال كه كارى پسنديده است و دوم آنكه اين مال به صورت حلال كسب شود. ضرورت حلال بودن دارايى روشن است؛ ولى آنچه در اين پژوهش اهميت دارد، مطلوبيت گردآورى مال است كه ممكن است، بعضى كسانى كه خود را ديندار و مقدس مىانگارند، آن را ناپسند پندارند؛ در حالى كه بايد توجه داشت كه در اسلام، نه تنها علاقه به گردآورى مال حلال ستايش شده است، بلكه راهها و اصولى براى دستيابى به افزايش درآمد و وسعت رزق مورد تأكيد قرار گرفته است.
ثروت اين امكان را فراهم مىكند كه انسان با آسودگى نيازهاى خود را برآورده سازد و به ديگران هم مدد رساند. پول، پل دستيابى به امكانات مادى بوده، براى موجودى كه در دنيا زندگى مىكند و نيازمندىها و وابستگى مادى دارد، برخوردارى از ثروت، ناگزير و بسيار خوشايند و دل چسب است. ارزش گردآورى دارايى حلال آن است كه انسان در معرض نعمتهاى بىكران و فضل و عنايت خداوند قرار گرفته، خود را در ربط با جود و كرم او مىبيند. بنابراين اگر چه امام صادق ((عليه السلام)) به يكى از ياران خود، با نام عذافر، هزار و هفتصد دينار داد و فرمود: برايم تجارت كن. سپس افزود: "ميلى به سود آن ندارم، اگر چه سود چيز خوبى است؛ اما دوست دارم خداى تعالى ببيند كه جوياى بهرهمندى از فضل و فايده او هستم".(همان، باب كسب. خ ١٧٦٤٣)
ممكن است اين مطالب تعارض بدوى و ظاهرى با برخى روايات داشته باشد. رواياتى كه دنيا را سهم گمراهان معرفى كرده و بهره مؤمنان را فقر و تنگدستى دانسته است. پاسخ اين است كه اگر ساير روايات را كنار هم قرار دهيم و نظرى فراگير به آنها داشته باشيم، به روشنى معلوم مىشود كه فقر مؤمنان در مواردى است كه عقوبت گناهان در دنيا به او رسيده و به سختىها مبتلا مىگردد، يا در صورت برخوردارى از رفاه و وسعت روزى، به زيان معنوى دچار مىشود،: ان الله يقول ان من عبادى المؤمنين لمن لا يصلح لهم أمر دينهم الا بالغنى و الصحه فى البدن فابلوهم به و أن من العباد لمن لا يصلح لهم أمر دينهم الا بالفاقه و المسكنه و السقم فى أبدانهم فابلوهم به فيصلح لهم أمر دينهم... اصول كافى ج ٢ ص ٦٠. ح ٤. بنابراين به تنگى رزق گرفتار مىآيد تا پاك به آخرت و نعمات بى پايان آن رسد. از اين رو قدرت تقوا كه گذشته و آينده را از عصيان حفظ مىكند، از مهمترين عوامل وسعت روزى است. در مقابل دنيايى كه نصيب دشمنان خدا مىشود، تكاثرى است كه از يك سو استدراج در دنيا و انقطاع از خداوند و زندگى ابدى را در پى دارد و از ديگر سو، او را به دل مشغولى و گرفتارى و رنج در دنيا مبتلا مىسازد.
پرسش اصلى در اينجا آن است كه در آموزههاى اعتقادى و تعاليم اخلاقى اسلام، چه راه و روشى براى توسعه روزى تعليم داده شده است و با مراعات كدام اصول اخلاقى، مىتوان به وسعت رزق دست يافت؟
نكته قابل تذكر اينكه در اين پژوهش، اخلاق را به معناى تخصصى و دقيق آن به كار نگرفته، و بخشى از آداب بندگى، مثل دائم الوضو بودن و نماز شب و نيز مهارتهاى زندگى، نظير اعتماد به نفس و خطر پذيرى، مورد توجه قرار گرفتهاند، زيرا هنوز در حوزه علوم اسلامى، رسيدگى به اين مسائل در علم اخلاق صورت مىگيرد و دانش مستقلى براى اين موضوعات تأسيس نشده است.
يكم. ايمان به قدرت و غناى خداى بخشنده: سرچشمه هستى و حيات، پروردگارى است كه ناتوانى و نيازمندى در او راه ندارد و در اوج قدرت، دارايى، مهربانى و بخشندگى، بر كل عالم مسلط است. ايمان به حقيقت بى كران الهى و ريشه دواندن اين باور در ژرفاى انديشه و روان، هر شخصى را براى دريافت عطاياى الهى و برخوردارى از فضل و بهره نامتناهى او آماده مىسازد.
توجه به سرچشمه سرشار دارايى و بى نيازى و ارتباط نزديك و صميمانه با او، دريچههاى ثروت را گشوده و هوشيارى و هوشمندى شناخت فرصتها و امكانات درآمد بيشتر را به دنبال مىآورد. نگرش مثبت و خوش بينى حاصل از ايمان به پروردگار مهربان و بخشنده كه همه ثروتها و گنجينههاى جهان براى اوست، و باور به اينكه اين خداوند به ما نزديك است، بلكه در درون ما حضور دارد، آمادگى دريافت عطايا و برخوردارى از جود و كرم او را ايجاد مىكند و نيروهاى درونى را براى عملكرد درآمد زا و جذب دارايى آزاد مىسازد.
اعتماد به حضور و حمايت خداوند، اميد به نتيجه بخشى فعاليتها و استحكام در عملكرد را به دنبال دارد، در نتيجه فرد با ايمان، آرام و نيرومندى و اميدوار به كار اقتصادى اقدام مىكند. اين روحيه بى ترديد دشوارىها را سهل مىسازد و احتمال موفقيت و دستيابى به هدف را به طور قابل توجهى افزايش مىدهد؛ بدين سان ترديد كننده خطا مىكند و شخص با ايمان به هدف مىرسد.
هر كس به واسطه يقين نيرومند مىشود و همين قدرت، موجب دستيابى به كاميابى در رابطه با خواستهها و اهداف است كه مقاصد مالى و اقتصادى هم از اين قاعده بيرون نيست. ايمان نيروهاى درونى را آزاد كرده، استعدادها را شكوفا مىسازد. هر چه ايمان و يقين قوىتر باشد، قدرت انسان بيشتر مىشود »باور داشته باش تا نيرومند شوى«. شك و ترديد قدمها را در گام برداشتن سست كرده، دست را از عمل باز مىدارد. فقدان ايمان محكم، عزم و اراده را متزلزل مىكند، ديدگاه خرد را هم نابينا كرده، فرصتها و امكانات دستيابى به توفيقات مالى را هر چه قدر هم كه نزديك باشد، پنهان مىسازد.
دوم. بلند همتى در اهداف اقتصادى: هدفى كه انسان براى تلاش و تكاپوى خود در نظر مىگيرد، در كيفيت و كميت عمل و نيز نتيجه نهايى تأثير جدى مىگذارد؛ در خصوص توسعه روزى هم، اينكه خود فرد چه بخواهد، در اينكه چه مىيابد، موثر است. شخص مومن مىداند كه خداى تعالى هيچ محدوديتى ندارد و گنجينههاى آسمان و زمين، همه به دست اوست، پس بى مهابا از خدا خواسته و اهداف خود را بالا مىبرد.
امام على ((عليه السلام)) فرمودهاند: »براى هر كس همان چيزى است كه قصد كرده و مىخواهد« و »عطاى الهى به قدر نيت است«. در پى اهداف و نيت حقير اقتصادى نتايج كوچك به دست مىآيد و در اثر خواست و اراده بزرگ توفيقات عظيم مالى پديدار مىشود. مهم اينكه با ايمان به فضل الهى و پذيرش خود به عنوان كسى كه مىتواند برخوردارى گستردهاى از منابع مادى داشته باشد، وارد عمل و فعاليت اقتصادى بشويم.
مولوى در دفتر چهار مثنوى حكايت مىكند كه مارگيرى در شهرى زندگى مىكرد و با يافتن مارهاى گوناگون و نمايش آنها امرار معاش مىكرد. روزى كه براى پيدا كردن مار به كوهستان رفته بود، ناگهان خود را پشت اژدهاى بزرگى ديد كه در اثر سرماى كوهستان به خواب رفته بود.
با ديدن اين صحنه ترسيد و گريخت؛ اما بازگشت، با احتياط به آن نزديك شد و بسيار خوشحال، زيرا مىتوانست با نمايش آن، پول خوبى به دست بياورد. مولوى وقتى به اينجاى داستان مىرسد، نهيب زده و مىگويد: ببينيد انسان مىتواند اژدها گير باشد؛ اما خود را به مارگيرى سرگرم كرده است. او قدر خود را نمىداند و همين موجب زيانش مىشود.
خويشتن نشناخت مسكين آدمى
از فزونى آمد و شد در كمى
خويشتن را آدمى ارزان فروخت
بود اطلس خوش بر دلقى بدوخت
سوم. كوتاهى آمال: مفهوم آمال »زياده روى در خيالپردازى يا آرزوهاى دراز« است. صد البته كه آرزوها و اهداف براى تداوم زندگى و تلاش، ركنى ضرورى است و خيالپردازى تا اندازهاى كه خواستههاى انسان را روشن كرده، مسير حركت او را مشخص سازد و در تصميمگيرى او را يارى كند. لازمه زندگى، بالنده و رو به آينده روشن است؛ در حالى كه طولانى شدن آرزوها آفت دستيابى به اهداف از جمله موفقيتهاى اقتصادى است.
همت بلند، در نظر گرفتن اهداف عظيم، برانگيختن انگيزه نيرومند در خود، نگرش عميق به واقعيتها براى شكار فرصتها و دست بردن به اقدامات بزرگ و شجاعانه است؛ اما آمال دور و دراز، انسان را خيال پرداز، گسسته از واقعيات و سست و بىتحرك مىكند. بنابراين داشتن اهداف بزرگ، غير از گرفتارى در آمال و آرزوهاى طولانى است.
دو ويژگى بارز و مذمومى كه موجب مذمت آمال و آرزوهاى دراز شده، يكى بازدارندگى از عمل است و ديگرى از دست رفتن فرصتها و امكانات. در غير اين صورت، آرزوهايى كه موجب به حركت آمدن چرخه حيات مىشود، مايه رحمت و موافق با زندگى پوياست.
با اين توضيح، يكى از مهمترين اصول اخلاقى در موفقيتهاى اقتصادى، مهار آمال و آرزوهاى دراز و پرهيز از زياده روى در خيالپردازى است: »كسى كه از آرزوهاى دراز كمك بگيرد، فقير و نيازمند مىشود«.
چهارم. حسن نيت: كارى كه انسان انجام مىدهد، وسيلهاى براى كسب و درآمد است؛ اما بايد توجه داشت كه كيفيت كار و كيفيت كالا يا خدماتى كه از فعاليت شخص حاصل مىشود، ارزش اقتصادى آن را تعيين مىكند. كيفيت، زمانى ارتقا مىيابد كه عشق و علاقه به مصرف كننده در كار بوده و نيت و قصد عمل كننده، فراتر از عايدات اقتصادى آن، خوب انجام شدن كار باشد. خياطى كه لباس مىدوزد و فقط براى امرار معاش اين كار را انجام مىدهد، با خياطى كه با عشق و علاقه اندازه مىگيرد، مىبرد و مىدوزد، محصولات كاملاً متفاوتى ارائه مىكنند.
كسى كه كار خود را دوست دارد و براى آن ارزش قائل است، زيبا، استوار و با خلاقيت و نو آورى، كار خود را پيش مىبرد و به تبع مورد توجه قرار گرفته، درآمد فوقالعادهاى كسب مىكند؛ اما كسى كه تنها براى پول كار انجام مىدهد و به اينكه كارش چيست و به چه كسى مىرسد، نمىانديشد، نمىتواند استعدادهاى منحصر به فرد خود را شكوفا ساخته، كار خوب و متفاوتى صورت بخشد.
حسن نيت، يعنى اينكه فرد بى توجه به سود مادى، بخواهد كار خوبى را براى مردم انجام دهد. قصد خير رسانى به ديگران و ارائه بهترين محصول ممكن، نيت خيرى است كه موجب بهبود كيفيت عمل و در نتيجه افزايش درآمد حاصل از آن مىگردد؛ هر چه اين نيت خير توسعه يابد، منافع مالى بيشترى را به دنبال خواهد داشت. كسى كه مىكوشد، خيرى به اهالى يك محله برساند و كسى كه تلاش مىكند تا به مردم يك شهر يا كشور و حتى انسانهاى جهان نيكى كند، بى ترديد در گستره ارائه محصول و سرانجام سود حاصل از آن تفاوت زيادى با هم پيدا مىكنند؛ از اين رو در روايات مىخوانيم: »كسى كه نيت خود را نيكو سازد، روزىاش افزون مىگردد« و "رسيدن به آنچه شخص از خوشى زندگى مىخواهد و آرامش خاطر و گستردگى روزى، به حسن نيت و... است". پنجم. تقوا و پرهيزكارى: پاكيزه كردن جان از لوث گناه، آمادگى دريافت فضل الهى و شايستگى برخوردارى از نعمتهاى او را فراهم مىآورد. همه جهان در راه حق و به سوى خداوند در حركت است و همراهى انسان با اين نيروى عظيم بهرهمندى از امكانات و منابع آشكار و پنهان عالم را ميسر مىسازد. رزق و روزى در اين جهان پراكنده بوده، درآمد مالى در گروه استفاده و دستيابى به منابع همين جهانى است كه در دست قدرت پروردگار است و دسترسى به آنها با فرمانبرى از او و پيراستن روان از آلودگى عصيان و گناه ممكن مىگردد. رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) فرمودند: »خداوند مىفرمايد: به عزت و جلالم سوگند... بنده خواسته مرا به خواسته خود بر نمىگزيند، مگر اينكه فرشتگانم را به پاسدارى از او مىگمارم و آسمانها و سرزمينها روزى او را بر عهده مىگيرند و من براى او فراتر از هر تجارتى هستم و دنيا سرافكنده به سوى او مىآيد.
حتى كسى كه سرمايهاى ندارد، در صورت تقوا پيشگى مىتواند، به سرمايه و ثروت برسد. سادهترين توجيه آن اين است كه فرد پرهيزكار مورد اعتماد است و هر جا كه ثروت بيشترى باشد، نياز به اين گونه شخصيتها بيشتر مىشود و به راحتى مىتوانند، كسب و كار پر درآمدى پيدا كنند. البته اين ظاهر قضيه است، در حالى كه »باشد اندر پرده بازىهاى پنهان...« قوانين معنوى عالم بر قواعد مادى غالب بوده و سنتهاى الهى محور گردش امور است.
پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله) فرمودند: »اى مردم پرهيز كارى را تجارت خود قرار دهيد تا روزى بى سرمايه و تجارت به سوى شما سرازير شود. سپس اين آيه را قرائت فرمودند كه »من يتق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لايحتسب«؛ (طلاق /٢ و ٣) كسى كه تقوا پيشه كند، راه رهايى براى او گشوده و از آنجا كه گمان نمىكند، روزى داده مىشود«.
شايد برجستهترين مصداق اين مطلب، جناب يوسف (عليه السلام) باشد كه پس از آن، پرهيزگارى و تقواى مثال زدنى و البته كمى رنج به علت دشمنى زليخا به بارگاه عزيز مصر راه يافت و خزائن و گنجينههاى سرزمين پهناور مصر در اختيار او قرار گرفت.
بى تقوايى و معصيت، حركت بر خلاف سير جهان است و انسان با گناه روياروى خدا و آفرينش او قرار مىگيرد؛ در نتيجه راه دسترسى به منابع و امكانات ثروتساز جهان به روى او مسدود شده، ناگزير بايد به مصاف و ستيز با همه چيز برخيزد تا به پول و ثروت برسد. به همين علت است كه گناه، درآمد را محدود مىكند و »چه بسا بنده قصد گناه مىكند سپس از روزىاش محروم مىگردد«.( همان، باب نيت. ح ٢٠٧٣٨)
حضرت يوسف، به علت تقوا و پاكدامنى، مورد اعتماد عزيز مصر قرار گرفت و بر تمام دارايى و ثروت آن مملكت مسلط شد، زيرا عزيز مصر كه او را بر اين كار گماشت، خطاب به او گفت: »انك اليوم لدينا مكين امين«؛ تو امروز نزد ما قدرتمند و مورد اعتماد هستى. (يوسف /٥٤) صد البته اين قاعده كه با پرهيزكارى مىتوان، به موقعيتهاى بالاى اقتصادى و سياسى رسيد، مخصوص حضرت يوسف (عليه السلام) نبوده و سنتى الهى است كه همواره بوده و هميشه چنين خواهد بود. به همين علت قرآن كريم مىفرمايد: »و كذلك مكنّا ليوسف«؛ و اين چنين يوسف را توان و تمكن بخشيديم. (يوسف /٥٦) در اين آيه شريفه، كلمه كذلك بر استمرار دلالت دارد و خداوند يكى از سنتهاى خود را بيان مىكند.
ششم. اعتماد به نفس در بيان توانمندىهاى خود: اعتماد به نفس و قدرت بيان توانمندىهاى خود، در جلب اعتماد، و دستيابى به كارى كه مورد علاقه و در راستاى استعدادهاى فرد است، در رسيدن به ثروت، نقش تعيين كننده دارد. از ديگر درسهايى كه مىتوان، از داستان حضرت يوسف (عليه السلام) گرفت، غير از تقواى محكم و پايدار و تأثير آن در برخوردارى از قدرت و ثروت، اعتماد به نفس او در بيان توانايىها و شايستگىهاى خود است. ايشان پس از اينكه از سوى عزيز مصر فراخوانده مىشود، در گفت و گوى با او، پس از درخواست سپردن خزائن مصر، به ايشان مىفرمايند: »انى حفيظ عليم«؛ براستى كه من نگهدارنده و دانا هستم. (يوسف /٥٥).
لازم است كه در بيان توانمندىهاى خود، كاملاً مطمئن و بى ترديد سخن بگوييم تا موفقيت در طنين و لحن كلام آشكار شود و ذهن و دل مخاطب تأثير پذيرفته و متقاعد شود. قرآن كريم درباره حضرت يوسف (عليه السلام) مىفرمايد: »فلما كلمه قال انك اليوم لدينا مكين امين«؛ به محض اينكه عزيز مصر با يوسف صحبت كرد، به او گفت: تو امروز نزد ما داراى جايگاه، و مورد اعتماد هستى (يوسف /٥٤)، زيرا در همان برخورد اول و گفت و گوى آغازين، شايستگى او آشكار شد و پادشاه مصر دريافت كه او قابل اعتماد است.
البته بايد توجه داشت كه در بيان توانمندىهاى خود، متكبرانه سخن نگوييم، بلكه در عين تواضع و توجه به لطف و رحمت خداوند، صلاحيتهاى خود را ابراز كنيم. همان گونه كه مىبينيم، حضرت يوسف در آغاز گفت و گو با امير مصر مىفرمايند: »و ما أُبَرِىءُ نفسى«؛ من خودم را وارسته و پيراسته نمىشمارم. (يوسف /٥٣).
هفتم. تدبير و تقدير معيشت: داشتن برنامه در امور مالى و رعايت تناسب درآمد، با هزينهها و نيز آگاهى از مقدار هزينههاى جارى در توسعه روزى نقش به سزايى دارد. اساساً توزيع درست هر چيز، از جمله امكانات مالى، موجب توسعه آن مىشود. در مورد زمان هم اين قاعده صدق مىكند كه توزيع هوشمندانه و برنامه ريزى، موجب توسعه زمان مىشود.
اگر تقدير در معيشت نباشد، معلوم نمىشود كه درآمدها چگونه و در چه مواردى هزينه مىشود و براى پس انداز و سرمايه گذارى چيزى نمىماند؛ در صورتى كه برخوردارى از تقدير و تدبير در معيشت، به حذف هزينههاى اضافه و امكان پس انداز و سرمايه گذارى كمك مىكند؛ در نتيجه افزايش درآمد را در پى مىآورد.
ايوب بن حر مىگويد: مردى به امام صادق (عليه السلام) عرض كرد: شنيدهام كه ميانه روى و تدبير در معيشت، نيمى از كسب است. امام فرمودند: خير، بلكه تمام كسب و درآمد است.
(الحيات ج ٤ باب يازدهم، فصل بيست و هشتم، ح ٣٠)
هشتم . ميانه روى: خود دارى از اسراف و تبذير و در مقابل، ميانه روى در هزينههاى زندگى، امكان گردآورى مال را فراهم مىكند. وقتى پول جمع شود، سرمايه گذارى و افزايش درآمد را به دنبال خواهد داشت: »ميانه روى و اقتصاد، دارايى كم را رشد داده و مىپرورد. اما اسراف، ثروت انبوه را به باد مىدهد«. (همان، ح ٦)
اسراف و تبذير نشانه عدم شايستگى براى ثروتمند شدن است. دارايى سزاوار كسى است كه براى آن ارزش قائل بوده، به آن احترام گذارد. شخصى كه ثروت را نعمت و هديه خداوند مىداند، قدر آن را دانسته، به اندازه و بجا آن را خرج مىكند. امام كاظم (عليه السلام) فرمودهاند: »كسى كه اسراف و تبذير مىكند، نعمت از او گرفته مىشود و كسى كه
به دارايى احترام مىگذارد و با ميانه روى از آن استفاده مىكند و مىكوشد كه به اندازه برداشت و بلكه بيشتر به آن باز گرداند و آن را محبوس نكند و بهتر به كار اندازد، از توسعه آن برخوردار مىشود.
نهم. انفاق: بناى جهان آفرينش بر اين نهاده شده كه هر عملى عكسالعمل متناسب با آن را دريافت كند. راه گشودن گنجينههاى عالم به روى خود، گشودن در گنجينههاى خويش به روى ديگران است. حكمت خلاق هستى، شاهد دستان بخشنده و گنجهاى گشوده است تا دستان بخشنده خود را بگشايد و منابع درآمدزا را به دستان بخشنده بسپارد.
خداوند، ذخاير و امكانات گرانبهايى را براى مردمان آفريده است و كسانى را مىجويد كه شايستگى ايستادن ميان او و بندگانش را داشته باشند تا از او بگيرند و به خلق بسپارند و هرگاه ديدى كه ثروت خداوند به دست نابكاران افتاده، در ادعاى مدعيان ترديد كن، زيرا اگر آنها راستگو بودند، خداوند سنت خويش را جارى مىساخت، پس آنها كه مىگويند: اگر به جاى فلان كس كه نم پس نمىدهد، ما داشتيم، به داد نيازمندان مىرسيديم، فرق زيادى با آنها ندارند.
بنابراين، بخشندگى و انفاق سبب افزايش درآمد و وسعت رزق مىشود: »عمل كسانى كه مال خود را براى خشنودى خداوند و تثبيت ملكات انسانى در جان خود انفاق مىكنند، مانند باغى است كه در نقطه بلندى باشد و بارانهاى درشت به آن برسد و از هواى آزاد و نور آفتاب به حد كافى بهره گيرد و ميوه خود را دو چندان دهد كه هميشه شاداب و با طراوت است، و خداوند سبحان به آنچه انجام مىدهيد، بيناست« .(قرآن كريم سوره بقره آيه ٢٥٦)
قرآن كريم در آيه ديگرى مىفرمايد: »مثل كسانى كه دارايىشان را در راه خدا مىبخشند، مثل دانهاى است كه هفت خوشه از آن مىرويد و در هر خوشه صد دانه است و خداوند براى هر كه بخواهد مىافزايد و خداوند فرا گيرنده و داناست«.(سوره بقره، آيه ٢٦١)
دهم. قرض الحسنه: قرض الحسنه، يعنى سپردن پول به كسى، تا اينكه پس از بر طرف كردن نياز، آن را باز گرداند. در قرآن كريم، خداوند خود را طرف قرض دهنده معرفى كرده، تا كسى كه قرض مىدهد، خود را با خدا مواجه بداند و او وعده داده است كه بر آن مال بيفزايد: »كسى كه به نيكى به خداوند قرض مىدهد، پس خداوند براى او مىافزايد و او مىبندد و مىگشايد و به سويش باز مىگرديد«. (سوره بقره، آيه ٢٤٥)
قرض الحسنه نوعى پس انداز مقدس است و همين تقدس، موجب حفظ مال از خطرات و تباهىها مىشود و از آنجا كه اين مال به سوى خداوند رفته و باز گشته است، از نور و نيروى آسمانى در آن قرار گرفته و اين بهره فوق طبيعى، امكان معجزه را در آن پول پديد مىآورد.
يازدهم. حسن خلق: يكى ديگر از عوامل وسعت رزق، خوى نيكو و پسنديده است، زيرا علاوه بر عوامل الهى و اسباب غير مادى كه موجب وسعت رزق به واسطه خوش خلقى مىشود، عوامل تبيينپذير عادى هم وجود دارد؛ از جمله اينكه اخلاق خوب شخص را مورد توجه مردم قرار مىدهد و آنها براى رفع نيازهايشان به او مراجعه مىكنند و او را بر ديگران ترجيح مىدهند و چون معاشرت با او را خوشايند مىدارند، در روابط مالى و اقتصادى نيز به سراغ او مىآيند؛ از اين رو امام صادق (عليه السلام) فرمودند: »حسن خلق روزى را مىافزايد«.(ميزان الحكمه، باب بركت. ح ٧١٨٧)
دوازدهم. پرهيز از گنج اندوزى و به جريان انداختن دارايى: در فرهنگ اسلامى، گنج اندوزى حرام است؛ يعنى اينكه انسان ثروتى را معطل و بى ثمر بخواباند، زيرا هم خود را از بهرههاى آن محروم مىكند و هم ديگران را بى نصيب مىگذارد. امام على (عليه السلام) فرمودهاند: »مال آن است كه به شخص سود رساند« . در حقيقت آنچه بىاستفاده ذخيره
مىشود يا به كار نيازهاى روزمره مىآيد، مال نيست. دارايى حقيقى براى كسى كه انديشه پوياى اقتصادى دارد، آن است كه ارزش افزوده داشته باشد. بنابراين كمترين دارايى، اگر در جريان باشد و سودى از آن برآيد، به راستى دارايى محسوب مىشود.
هنگامى ثروت به صورت ثروت ساز عمل مىكند كه به كار انداخته شود. از اين رو امام فرمودند: »دارايى، تا از تو جدا نشود، سودى نمىرساند«. براى دستيابى به اهداف بزرگ اقتصادى، بايد ثروت را از خود جدا كرد و به كار انداخت. در اين صورت، آن دارايى توسعه يافته و عايدات آن به صاحبش و نيز ساير افراد جامعه منفعت مىرساند.
سيزدهم. شجاعت و خطر پذيرى: كسى كه كارى را كه ديگران انجام مىدهند، به همان صورت تكرار مىكند، نمىتواند به توسعه فوقالعادهاى در رزق و روزى دست يابد، بلكه بايد كارى جديد، محصولى تازه يا شيوه نوينى را دنبال كرد و چيز متفاوتى پديد آورد. در اين راه هزينه وقت، استعداد، نيرو و سرمايه ضرورى است؛ البته نتيجه نهايى هم صددرصد نخواهد بود، بلكه هيچ تضمينى براى ثمر دهى اين كار تازه وجود ندارد؛ اما در صورتى كه به نتيجه مطلوب برسد، توسعه قابل توجهى در كسب و درآمد به دنبال آورده، كيفيت زندگى مردم را متحول مىكند.
براى توسعه درآمد بايد به اين خطرها تن داد و البته پس از آزمودن و خطاهاى متعدد، نتيجه دلخواه پيش مىآيد. اين مطلب در كلام شيوا و كوتاه اميرمؤمنان (عليه السلام) آمده است: »كسى كه بر خطرها سوار شود، دارايى زيادى به دست مىآورد«، زيرا كسى كه حاضر مىشود، سرمايه و توان خويش را به خطر بسپارد، درجهاى از بى اعتنايى به دنيا و خالى بودن از آن را دارد و همين عامل جذب دارايى و ثروت مىشود. شخصى كه به سختى به مال دنيا چسبيده و آن را آزاد نمىگذارد، نمىتواند به خطر پذيرى تن دهد. او لبالب از تعلق به مال و ثروت است و جايى براى جذب ندارد؛ مثل كسى كه گنج اندوخته و نمىگذارد تا با فاصله گرفتن از ثروتش فضايى براى رشد و افزايش داراى باز شود.
شجاعت و مردانگى در تصميمگيرى و اقدام به يك عمل تازه و جدا شدن از سرمايه براى به كار گرفتن ظرفيت آن و توليد ثروت است؛ بدين جهت امام على (عليه السلام) فرمودند: »بهره كشى از دارايى تمام جوان مردى است«.
چهاردهم. رشد خواهى و دانشجويى: اهميت طلب علم و روايات آن تنها به فقها مربوط نيست؛ البته فقه يكى از برترين انواع علم است؛ اما هر كس كه به دنبال كمال خويش بوده و دانش و معرفت را عالىترين مطلوب قرار داده، خود را مىشناسد و قدر و جايگاه خويش را مىداند، به راستى عالم است: »العالم من عرف قدره«. او بر اساس همين شناخت، زندگى و شغل و پيشه خود را برگزيده، در مسير شكوفايى و رشد مناسب قرار گرفته و به پيش مىرود. چنين كسى كه خلال كار مىكوشد كه خود، جهان، خلق و خدا را هر چه بهتر بشناسد. از اين جهت، بهترين كارى را كه استعداد و علاقه و رشد و شكوفايى خود را در آن مىبيند و به درد مردم بخورد، انجام داده، بالاترين بازده اقتصادى را به دست مىآورد: »خداوند غير از روزى كه براى عموم آفريدگان ضمانت كرده، روزى كسى را كه در جست و جوى دانش است، به صورت ويژه بر عهده گرفته است«.
در پى دانش و رشد رفتن، انسان را به كشف و شكوفايى استعدادها، كنش كامل و بهترين عملكرد مىرساند. ثمره قطعى اين وضعيت افزايش درآمد و وسعت رزق است. در حقيقت وقتى شخصى آزاد و آرام و شادمان و پرشور، همه چيز را پشت سر گذاشته، به رشد و دانش اندوزى مىپردازد، به خلاقيت و نوآورى و روشنبينى مىرسد كه در افزايش در آمد و وسعت روزى اثر مستقيم دارد؛ از اين رو امام على (عليه السلام) فرمودند: »روزى كسى را مىطلبد كه او را طلب نمىكند«. جست و جوى دانش و معرفت، فرد را به خودشناسى رسانده، اين روشن بينىها بهترين و مناسبترين راه و شيوه زندگى و شغل و حرفه را امكانپذير مىسازد. به دنبال اين تكاپو فعاليت خوب، دل دادن و غرق كار شدن و قصد خير رسانى به مردم است كه نور و نيرويى معجزه آسا در فعاليت او قرار داده و موجب توسعه رزق و روزى مىشود.